تبلیغات
. - ع_____________________ش_________________ق______________

.

ع_____________________ش_________________ق______________

نویسنده :نوید رحیمی
تاریخ:جمعه 9 بهمن 1388-12:48 ق.ظ


  

 

 

روزی پیرمردی به کوه رفت تا تفریح کند و این کمره صاحب مرده رو یکمی مالش بده بعد اون بالا بالا ها که میره مه بوده

و یکمی دره خطرناک بوده خلاصه با احتیاط راه میره ولی ای دل غافل پاش لیز می خوره از دره پرت می شه پایین

بعد میگه خدایا اگه تو خدایی به خداییت کمکم کن

که ناگهان یه طناب از اون بالا مییاد پایینو پیرمرد اونو میگیره و وایمیسه

که خدا بهش میگه ای بنده ی من تو نجات پیدا کردی حالا طناب رو ول کن

مرد تعجب میکنه و میگه اگه ول کنم که می افتم

خدا می گه اگه به من اعتماد داری طناب رو ول کن

ولی اون که می ترسه بمیره طناب رو ول نمیکنه

یاداوری می کنم مه مه بوده وجایی دیده نمی شده بعد فردای اون روز که اتقاقا مه نبوده مردم میانو جسد یه مرد رو که از یک طناب اویزون شده

و فقط به اندازه ی یک بند با زمین فاصله داشترو پیدا میکنن!!!

نتیجه ی اخلاقی این که در هر کار خدا حکمتی است پس به حکمت اعتماد کنین




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Terese
پنجشنبه 16 آذر 1396 11:51 ب.ظ
Good day! This is kind of off topic but I need some guidance from an established blog.

Is it very hard to set up your own blog? I'm not very techincal but I can figure
things out pretty fast. I'm thinking about creating my own but
I'm not sure where to start. Do you have any ideas or suggestions?

Thanks
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo